تبليغاتX
لوتسه - توچال و ماجرای صعود من

توچال و ماجرای صعود من ....                                                       

امروز جمعه دهم فروردینه من چون با هیچکدوم از دوستام قرار ندارم با 

خیال راحت و در ضمن خیلی دیر از خونه در میام ساعت حدود  نه و من در میدو ن سربند هستم مسیر خیلی خلوته .در حین بالا رفتن داشتم به برنامه ایگل به توچال فکر میکردم یکی از بچه ها دیشب تماس گرفته بود و پیشنهاد برنامه رو داده بود نمی دونم چرا نرفتم به هر حال الان اینجا هستم نمی دونم چرا کفشام داره پشت پامو میزنه هیچوقت با کفشام مشکل نداشتم یه چند باری تو راه مایستم  بند کفشامو شل میکنم ولی فایدهای نداره به کافه رجب می رسم از هلال احمر دو تا چسب میگیرم  بله پاهام حسابی تاول زده دلیلش هم مربوط به سیب زمینی های جورابامه که شدیداَ وسعت پیدا کرده در هر صورت با درد پشت پام به شیر پلا میرسم دیر شده هوا هم مشکوک میزنه سریعا یه نخ سوزن از مسوول شیر پلا میگیرم و به دوختن جو رابام مشغول میشم و پس از خو ردن صبحانه مختصری راه می افتم مه خیلی شدیدیه به زحمت تا دو متر جلوتر دیده میشه مسیر خیلی خیلی خلوته اقا میکاییل داره برمیگرده من هنوز یک سوم مسیر سنگ سیاه نرفتم که اقا میکاییل میگه هوا خو ب نیست تا سنگ بیشتر نرو اقای ثابتی هم داره برمیگرده یه متن تایپ شده به عنوان عیدی به من میدن وسال نو رو تبریک  .متن زیبای ایشونو براتون اخر گزارش مینویسم.                                  هنوز به شیب زیر سنگ نرسیدم که به زحمت وبا دید مختصری که دارم احساس میکنم یه حیوون داره به سمت من میاد  چو ن حدود یک ماه پیش تو همین مسیر دو تا گرگ دیده بودم فکر کردم نکنه  گرگ باشه با ترس فرار رو برقرار ترجیح دادم وبی خیال قله شدم چون دیر وقت بود فکر نمی کردم دیگه کسی بیاد بالا با خو دم میگفتم اگه کسی رو دیدم میاد بالا برمی گردم در غیر اینصورت نه  یه ده دقیقهای که فرود اومدم یه نفر رو تو مسیر دیدم و ماجرا رو براشون گفتم و پشت سرشون راه افتادم به خاطر ترس انرژیم حسابی تحلیل رفته به زحمت به سنگ سیاه میرسم اها تا یادم نرفته حیوون سگ بوده تو راه دیدمش .از سنگ به سمت قله راه میافتم هوا فقط مه داره از باد اصلا خبری نیست بارش این چند روز حسابی مسیرو پر کرده با اینکه مسیر برفکو بی شده ولی انگار نه انگار .. من تو شیب زیر قله ام ولی از قله خبری نیست اصلا دید ندارم تقریبا سه چهار متری جان پناه قله مشخص میشه دو تا از بچه های خانه رو تو جان پناه میبینم یه نیم ساعتی بعد به سمت پایین راه می افتم موقع برگشت تا یال بعد از سنگ هوا افتابیه بعد دوباره مه غلیظ وبعد از شیر پلا هم بارش برف رو داریم  .

 

متن زیبای اقای ثابتی عیدی همه همنوردای خوبم

 

به نام خدای خالق تمام زیباییها                                                         

برقامتش برف را دیدم زانو زدم وبوسیدم چه باشکوهست پایکوبیمان دررقص برف, جشنوارهای از زیبایی و شکوه بازیگوشی ابرها اغاز

می شود .چون نشستن بر فراز کوه را دوست دارند.گویی اسمان رابه زمین می دوزند اینجا اسمان نزدیک است و فاصله ای وجود ندارد.حضور ابرها را حس می کنی و بر روی آنها راه می روی ,شوق پرواز بالهایت را باز می کند.ایستاده در اوج به اوج می رسی, باد زوزه کشان ذره های بلورین برف را به آسمان پرواز می دهد و شلاقش را بر بدنمان می کوبدوسیلی زنان صورت گرممان را نوازش می کند واز چهرمان مجسمه ای یخی می سازد.

رقص برف وشوق رفتن تا رسیدن, بر فرازش فاتحانه عشق دیدن,

قصه ی برف و زمستانست و بس.

+ نوشته شده توسط فرشته در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 1:37 |