تبليغاتX
لوتسه
در حال حاضر تو تست های فدراسیون برای انتخاب تیم ملی هستم.در ضمن تو تابستون 87 تمرینات خوبی درسنگنوردی داشتم.سعی می کنم گزارش برنامه هفتگیمو تو وبلاگم قرار بدم.
+ نوشته شده توسط فرشته در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 13:15 |

 

سلامی به سبزی سیزده فروردین وبه زیبا یی بلندیهای برفپوش                                           

 امروز صبح زود از خواب پا میشم امیدوارم با توجه به اینکه سیزده به دره ماشین گیرم بیاد ...ساعت حدود هشته هوا یکمی ابریه یکی از دوستامو اول راه میبینم مسیر خلوته بله همه رفتن سیزده به در ما هم اومدیم یه روزخوب دیگه در کنار توچال عزیز داشته باشیم  به شیرپلا که میرسیم جمعیت حدود بیست نفری رو میبینیم صدای خنده های دوستامون جو خلوت شیرپلا رو پر کرده ما شروع به خوردن صبحانه میکنیم و راه میافتیم ...توچال شروع به دلبری میکنه مه زیبا ورویایی همه جارو پر میکنه نیم ساعتی میشه که از شیر پلا حرکت کردیم بارش برف هم شروع میشه به سنگ سیاه میرسیم اقای محسن نوری از بالا اومدن با ایشون سلام احوالپرسی میکنیم وپس از کمی دوپینگ انرژی به طرف قله حرکت میکنیم مه غلیظتر میشه وما شیفته تر...جای همه همنوردای خوبم به خصوص انا وفاطمه ومهسای عزیز خالیه ... تو شیب زیر کفی وزش باد شدیدتر میشه ولی ما با پررویی تو فکر اضافه کردن لباس نیستیم و مسیرو ادامه میدیم . ساعت حدود دو وما تو جان پناه قله در حال خوردن چای گرم هستیم هوا جان پناه نسبت به جمعه خیلی سردتره .. ما به سرعت پایین میایم و تو سنگ سیاه منتظر یکی از بچه ها میشیم غذایی گرم میکنیم و مشغول میشیم .. ارتفاع برف تا حدی بود که دیرکای بالای سنگ حدود دو سومش تو برف مدفون بودن.

از سنگ سیاه که میایم بیرون بارش برف بسیار شدیده به زحمت میشه مسیر فرودو تشخیص داد دوست حرفه ایمون عباس جی پی اس همراه داره به شوخی میگه نگران نباشید راهو پیدا میکنیم ..من واقعا دلم نمی خواست اونهمه شکوه وزیبا یی رو ترک کنم و بیام پایین ولی چاره ای نیست به شیر پلا میرسیم بعد از استراحت به سمت پایین حرکت میکنیم  بارش برف همچنان صورتامونو نوازش میده وقتی به مجسمه میرسیم بارش بارون ما رو شبیه موش ابکشیده کرده ماشینی در کار نیست تا میدون قدسو پیاده میریم ولی بر خلاف جمعه که یه سه ساعتی رو تا میدون رسالت پیاده رفتیم و اسم خط راس رو هم گذاشتیم توچال –رسالت الان دیگه بارون شدیده وما ترجیح میدیم سوار ماشین بشیم.

+ نوشته شده توسط فرشته در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 12:1 |

توچال و ماجرای صعود من ....                                                       

امروز جمعه دهم فروردینه من چون با هیچکدوم از دوستام قرار ندارم با 

خیال راحت و در ضمن خیلی دیر از خونه در میام ساعت حدود  نه و من در میدو ن سربند هستم مسیر خیلی خلوته .در حین بالا رفتن داشتم به برنامه ایگل به توچال فکر میکردم یکی از بچه ها دیشب تماس گرفته بود و پیشنهاد برنامه رو داده بود نمی دونم چرا نرفتم به هر حال الان اینجا هستم نمی دونم چرا کفشام داره پشت پامو میزنه هیچوقت با کفشام مشکل نداشتم یه چند باری تو راه مایستم  بند کفشامو شل میکنم ولی فایدهای نداره به کافه رجب می رسم از هلال احمر دو تا چسب میگیرم  بله پاهام حسابی تاول زده دلیلش هم مربوط به سیب زمینی های جورابامه که شدیداَ وسعت پیدا کرده در هر صورت با درد پشت پام به شیر پلا میرسم دیر شده هوا هم مشکوک میزنه سریعا یه نخ سوزن از مسوول شیر پلا میگیرم و به دوختن جو رابام مشغول میشم و پس از خو ردن صبحانه مختصری راه می افتم مه خیلی شدیدیه به زحمت تا دو متر جلوتر دیده میشه مسیر خیلی خیلی خلوته اقا میکاییل داره برمیگرده من هنوز یک سوم مسیر سنگ سیاه نرفتم که اقا میکاییل میگه هوا خو ب نیست تا سنگ بیشتر نرو اقای ثابتی هم داره برمیگرده یه متن تایپ شده به عنوان عیدی به من میدن وسال نو رو تبریک  .متن زیبای ایشونو براتون اخر گزارش مینویسم.                                  هنوز به شیب زیر سنگ نرسیدم که به زحمت وبا دید مختصری که دارم احساس میکنم یه حیوون داره به سمت من میاد  چو ن حدود یک ماه پیش تو همین مسیر دو تا گرگ دیده بودم فکر کردم نکنه  گرگ باشه با ترس فرار رو برقرار ترجیح دادم وبی خیال قله شدم چون دیر وقت بود فکر نمی کردم دیگه کسی بیاد بالا با خو دم میگفتم اگه کسی رو دیدم میاد بالا برمی گردم در غیر اینصورت نه  یه ده دقیقهای که فرود اومدم یه نفر رو تو مسیر دیدم و ماجرا رو براشون گفتم و پشت سرشون راه افتادم به خاطر ترس انرژیم حسابی تحلیل رفته به زحمت به سنگ سیاه میرسم اها تا یادم نرفته حیوون سگ بوده تو راه دیدمش .از سنگ به سمت قله راه میافتم هوا فقط مه داره از باد اصلا خبری نیست بارش این چند روز حسابی مسیرو پر کرده با اینکه مسیر برفکو بی شده ولی انگار نه انگار .. من تو شیب زیر قله ام ولی از قله خبری نیست اصلا دید ندارم تقریبا سه چهار متری جان پناه قله مشخص میشه دو تا از بچه های خانه رو تو جان پناه میبینم یه نیم ساعتی بعد به سمت پایین راه می افتم موقع برگشت تا یال بعد از سنگ هوا افتابیه بعد دوباره مه غلیظ وبعد از شیر پلا هم بارش برف رو داریم  .

 

متن زیبای اقای ثابتی عیدی همه همنوردای خوبم

 

به نام خدای خالق تمام زیباییها                                                         

برقامتش برف را دیدم زانو زدم وبوسیدم چه باشکوهست پایکوبیمان دررقص برف, جشنوارهای از زیبایی و شکوه بازیگوشی ابرها اغاز

می شود .چون نشستن بر فراز کوه را دوست دارند.گویی اسمان رابه زمین می دوزند اینجا اسمان نزدیک است و فاصله ای وجود ندارد.حضور ابرها را حس می کنی و بر روی آنها راه می روی ,شوق پرواز بالهایت را باز می کند.ایستاده در اوج به اوج می رسی, باد زوزه کشان ذره های بلورین برف را به آسمان پرواز می دهد و شلاقش را بر بدنمان می کوبدوسیلی زنان صورت گرممان را نوازش می کند واز چهرمان مجسمه ای یخی می سازد.

رقص برف وشوق رفتن تا رسیدن, بر فرازش فاتحانه عشق دیدن,

قصه ی برف و زمستانست و بس.

+ نوشته شده توسط فرشته در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 1:37 |

 

امروز شنبه چهارم فروردینه تا یادم نرفته سال نو مبارک خیلی خوابم میادبه زحمت پا میشم  اماده کردن ابجوش و پوشیدن شلوار گرتکس و بقیه کارا به هر حال ساعت 4.30 ومن در سه راه تهرانپارس هستم ما پنجشنبه هم به قصد خلنو به سمت لالون حرکت کردیم ولی به خاطراینکه یکی از دوستامون به داخل رود خونه شیرجه زد مجبور شدیم برگردیم وبه عید دیدنی سال نو برسیم امروز قرارحدود ساعت 6 به روستای زیبای لالون میرسیم برف تازه باریده شده شب پیش همه جا رو سفید کرده در حین عبور از رود خونه بهمن های حاشیه ای رو میبینیم که کلیه دهلیزهای منطقه رو پر کردن زیر پامون صدای اب پس از ساعتی ما برای صبحانه میاستیم به دلیل باد زیاد سریع راه می افتیم حجم برف تازه باریده شده تو منطقه بالاس ولی هنوز نیاز به برفکوبی چندانی نیست ما اکثر مسیر رو روی برف سفت میریم هوا الان کمی باد داره سکوت قشنگ کوه منظره برفی منطقه همه و همه زیباست اینجا ما شیب حدود 45 درجه ای رو بالا میریم مسیر صعود با تابستون کاملا فرق میکنه قله های زیبا و دلربای مهرچال و پیرزن کولون دیده مشن 5 ساعتی میشه از پایین راه افتادیم ساعت حدود 12.30 ما در حال استراحت هستیم باد زیادی نداریم به دلیل حجم برف  و کمی وقت مطمئنیم که زودتر از 5 به قله نمی رسیم به همین دلیل تصمیم بر این میشه که قله 4.200 وزوارو صعود کنیم در هر حال ساعت حدود 2 وما رو قله وزوا هستیم ابرو باد وسکوت همه وهمه اینجا حضور دارن برای من و تو.

موقع برگشت استراحت مختصری داریم تعریف خاطرات صعود دوستامون.  حدود ساعت 6 ما پای ماشین هستیم برای منم بذار ... خیلی خوشمزس ما در حال خوردن غذای گرم هستیم...

+ نوشته شده توسط فرشته در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 1:35 |

سلام برنامه امروز بیست وچهارم اسفند قله پاشورس من از اینکه همنورد و دوست خوبم انا افتخا ر داده وقراره با هم صعود کنیم خوشحالم  ساعت حدود پنج ورب ما از سه راه حرکت میکنیم تو گردنه امامزاده هاشم باد خیلی شدیدی داریم از همینجا فکر میکنیم صعود نمیکنیم وقتی به پای کار میرسیم بارش شدید بارون حسابی غافلگیرمون میکنه بعد از اماده شدن راه می افتیم بعد از خوردن صبحانه شیب نفس گیر و گلی رو بالا میریم بارون بند اومده ولی کماکان بادو داریم در ادامه مسیر ابشار یخی نوا رو میبینیم انا میگه کاش کلنگ اورده بودیم خیلی زیباست ما بعد از یه مسیر تراورسی تقریبا یک ساعته به هوای بدی میخوریم وبنا به نظر دوستان ترجیح میدیم  مسیرو فرود بریم وباز بنا به نظردوستان ما پس از کمی استراحت یه قله فرعی به نام اگه اشتباه نکنم سنله بند رو صعود می کنیم موقع برگشت یه مقدار هم بولدر کار می کنیم وبعد به سمت پایین حرکت میکنیم هوا کاملا برفیه همراه با باد و بوران وقتی پای ماشین میرسیم دیگه هوا کاملا بهاری و دل انگیز شده تو جاده رو کاملا برف پوشونده با کمی تاخیر ما با خاطره ای قشنگ از یه روز خوب به تهران می رسیم.

+ نوشته شده توسط فرشته در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 1:34 |

سلام دوستان ازامروزمنهم به جمع وبلاگ نویسها پیوستم اولین گزارش برنامه من مربوط به قله جانستون از قلل البرز مرکزیه قرارساعت 4 سه راه تهرانپارس من راس ساعت سر قرار هستم با کمی تاخیرراه می افتیم مسیر صعود تیم ما صعود به قله جانستون از قله عسلکه به گفته اقای اکبر هاشمی این مسیرنرمال صعود به قله محسوب نمیشه ودوستامون تا حالا دو بار برای این مسیر اقدام کردن ولی به دلیل حجم زیاد برف و کمبود وقت نتونستن به قله برسن به هر حال ما ساعت 6از پای کار راه می افتیم حجم برف تو شیب حدود65 درجه ابتدای مسیر زیر قله عسلک زیاد نیست و ما نیاز به برف کوبی چندانی نداریم به هر حال اقای اصغر پاشا در حال برف کوبی هستن 2 ساعتی میشه که راه افتادیم هوای خوبی داریم بعد از استراحت 5 دقیقه ای باید یه  فرود بریم تا بتونیم مسیروادامه بدیم  بعد از گذشت 5 ساعت ما ادامه ی راه رو تو هوای کاملا مه آلود حرکت میکنیم

فضای صعودمون کاملا رویایی شده خدایا به خاطر این همه زیبایی ممنون

آقای پاشا در حال خوندن هستند یه استراحت 10 دقیقه ای انرژی تازه ای برای ادامه راه به ما میده حجم برف همچنان تا زانو میرسه اکثر مسیر رو روی نقابها حرکت میکنیم و مسیر رو به نوبت برف کوبی میکنیم هنوز نمی دونیم چه قدر تا قله راه هست در ادامه ی راه به دست به سنگهایی میرسیم که یکی یکی از اونا عبور میکنیم وزش باد و کاهش دما کاملا محسوسه مجبور میشییم لباس اضافه کنیم در ادامه ی مسیر به دهلیزی برخورد میکنیم که به خاطر ریزش سنگ و برف با احتیاط از اون عبور میکنیم در نهایت ساعت 2:20 دقیقه بعد از 8 ساعت ما روی قله هستیم سریعا ارتفاع کم میکنیم در ادامه ی مسیر فرودمون مجبوریم مجددا قله ی عسلک رو صعود کنیم همگی خسته ایم ولی به هر حال با استراحت مختصری راه رو به سمت پایین ادامه میدیم تا به یک شن اسکی میرسیم .هوا تاریکه ساعت حدود هفته ماپای ماشین هستیم واز یک روز خوب در کوهستان ویه صعود موفق لذت بردیم

+ نوشته شده توسط فرشته در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 0:36 |